جدیدترین قالب وبلاگ


خدمات وبلاگ نويسان جوان

باران نسیم xml" title="باران نسیم" href="http://baranenasim.persianblog.ir/rss.xml" />


باران نسیم

سلام سلام

عجب برفیه اینجا!صبح هوا بارونی بود یه خرده که

گذشت دیدم گوله گوله برف میاد!و الآن همه جا سفید

پوش شده به به خیلی قشنگه.....!تا ٣ روز پیش هوا

آفتابی بود بعد یهو برف و بارون شد!تعجبمژه

دیگه نتونستم رمان بخونم.روزام سخت پره وقتی میام

خونه فقط میخوام بخوابم.خمیازهولی عوضش شنبه هامون

رو تعطیل کردند!هوراآخه فقط ١شنبه تعطیل بودیم.

یعنی وسط هفته درس خوندن سخته چه برسه به این

که رمان بخونم!اوه

رمان ((طعم زندگی)) فوق العاده بود اینقدر قشنگ بود

که حد نداره حتمآ بخونیش.قلبلبخنداین آخرین رمان بود که

خوندم.این ترم درسام سنگینتر شده و کارام بیشتر!

اگه تونستم با وجدان و درس کنار بیام یه رمان شروع

میکنم تو تعطیلات!ابروحالا شایداااانیشخند

امروز ظهر مهمون داشتیم دسر درست کردم خوشمزه

بود ولی یه ذره خراب شد و من هم اوه ولی

خوشبختانه نظر همه مثبت بود!خنده یه دخر شیطون

داشت شیطونی میکردها منو میدیدی عصبی!ولی بعد

آروم میشدم و میگفتم طفلی گناه داره!نگران

بعد رفتن مهمانها اومدم امروز رو ثبت کنم خصوصآ با

برف قشنگمژه

باید یه خرده ها نه زیادا کم خیلی کم(زیاد نه بابا) یول

خندهدرس بخونم.پس برم دیگه بسه خیلی حرف زدم پس

فعلآ بای بای!

شاد باد!

چشمک

نوشته شده در شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط شبنم نظرات () |

سلام!

دماغتون چاقه؟امیدوارم که سلامت باشید!

چند روز هوا بهاری بود که یهو دیروز هوا برفی شد

شدید!از صبح تا شب برف باریدو همه جا سفیدپوش

شد هوا سرد!!!متفکرمژه

رمان ((چراغهارا من خاموش میکنم)) رو تموم کردم

داستان خانواده ای ارمنی بود که به مناسبت کاری در

آبادان زندگی میکردند!چیزی که تو کتاب جالب بود

ارمنی بودن و ایرانی بودن رو با هم آمیخته بود.

غذاهای ایرانی و اسم های خارجی مثل

آرتوش.آرسینه.آرمینه.آرمن.کلاریس.آلیس.و..... این

اعضای یک خانواده بودند.توصیه میکنم این رو حتمآ

بخونید موضوع تکراری اصلآ توش نبود!لبخند

یکی دیگه شروع کردم ((تنها یک بار پرواز کن))

نوشته نسرین قدیری(کافی) و دیشب تموم شداوه

واقعآ قشنگ بود.موضوعش از همه چیز بود!مژه

والان رمان ((طعم زندگی)) رو شروع کردم.بخونمش

ببینم که جالبه یا نه!متفکر

پس فردا ترم جدید شروع میشه اه!فکر کنم نتونم

دیگه با سرعت رمان بخونم.ناراحت

امروز ظهر مهمون داشتیم و شام هم مهمون داریم!اوه

موفق باشید!

چشمک

نوشته شده در شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ توسط شبنم نظرات () |

سلام!

امتحانام به سلامتی تموم شد و خدارو شکر همه رو

پاس کردم با نمره های خوب.شکر.اوه

تو تعطیلات ترم تصمیم گرفتم رمان بخونم تا الان ٢تا

خوندم و وارد سومی شدم.خیلی دوست دارم مطالعه

رو یه آرامشی به آدم میده و نمیزاره حوصلت سر بره!مژه

به مناسبت اواخر ماه صفر ٢ روز روضه گرفتیم همراه با

اطعام (نکته مهمیه)!کمک کردم و از بس چیزهای

سنگین و داغ گرفتم دستم هم انگشتام سوخت و هم

بازوهام درد گرفت که هنوزم درد میکنه.نگرانولی

خودمونیما خوشم میاد که بتونم کاری بکنم و خسته

شدن شیرینه!لبخنداین روزا همه روضه گرفتند که صد

البته من همشو نمیرم.آخه خیلی بزرگ و یا خیلی

کوچیکا میرن و جای من نیست!تعجب

روز سه شنبه شب رحلت حضرت رسوله به همه

تسلیت میگم.که مسجد هم مثل همیشه برنامه و

شام هست.اینجا تو این برنامه ها فرصتی است که

خانواده ها همدیگرو میبینن و دلگیری توی غربت بودن

رو برطرف میکنن.خنثی

من وقتی حوصله و وقت داشته باشم ۵شنبه ها دعای

کمیلشو میرم.

الان مشغول خوندن رمان ((چراغهارا من خاموش میکنم))

نوشته زویا پیرزاد رمان معروفی که جایزه برده هستم.

رمان قشنگیه حتمآ بخونیش.متفکرمژهکدومتون این رمان رو

خوندین؟بد نیست این رو نقد کنیم.اگه خوندین و

قشنگه بیاین همدیگرو تشویق کنیم برای خوندن!

فعلآ

چشمکلبخند

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط شبنم نظرات () |


Design By : Night Skin