جدیدترین قالب وبلاگ


خدمات وبلاگ نويسان جوان

ژرمنی - باران نسیم xml" title="باران نسیم" href="http://baranenasim.persianblog.ir/rss.xml" />


باران نسیم

سلااااام

خوبید؟حالا اومدم سراغ متن.                         امسال تابستون خوبی برام بود!یکی از کارهایی که کردم سفر به کشور آلمان همراه برادرم بودیعنی ٢تایی!برای انجام کاری و کمی تفریح حدود ٨ روز رفتیم و برگشتیم.البته بار اولم نبود! اونجا ٣٠/٢ با ایران فاصله داشت.روزا طولانی و شبا کوتاه بود.جالب بود که ساعت ٩ شب به ایران زنگ میزدیم مامان که سراغمو میگرفت داداشم میگفت که داره نماز آخر وقت می خونه!!!خندهحدود ١٢ اونجا که همه می خوابیدند تازه نماز ظهرو میخوندم!یعنی وقتی از هتل بیرون میومدیم اذان ظهر نمیشد.روز اول ٢۴ ساعت بود که نخوابیده بودیم بعد ورود تا شب خوابیدیم!جالبه از بس خسته بودیم با شکم گشنه خوابیدیم .خواب                        صبحا هم زود بیدار میشدیم که صبحانه رو از دست ندیم.خوشمزهچون به راحتی نمیشد اونجاها غذا خورد.البته رستورانهای ترکی بودند.ولی بعضی وقتا فیش مک میزدیم!                                                         ٢-٣ روز مهمون دوستامون بودیم و واقعآ تو جای غریب مهمونی میچسبه!فارسی حرف زدن!آخه جالبه خیلی از آلمانی ها اینگلیسی بلد نیستند!!!کلافهفقط آلمانی!اونم چی یک کلمه ما به ترجمه اونها یک جمله میشد! هیپنوتیزم   بعدانجام کار واجب تو فروشگاها میگشتیم بعد عصرا یا بستنی میخوردیم یا قهوه!قهوه هاشون هم خوشمزه و خوش عطر بود.کلآ وقتی وارد فرودگاه میشدی بوی عطر به مشامت میخوردخوشمزه              همه ی شهرا شبیه هم و نزدیک به هم.البته جز٢-٣ شهر نرفتیم ولی یه شهرش که اسمش کلن بود یه خرده دور بودو ما به کمک نویگیشن(جی پی اس) رفتیم ولی باز گم کردیم.هر جا میرفتیم با این دستگاه میرفتیم اگه این نبود هرگز حتی ٢ کیلومتر اونورتر نمیتونستیم بریم.نگرانخیابونا اتوبانها همه شبیه هم ! ساعت ٣٠/۶ ٧ همه جا بسته میشد البته غیر از رستورانها و مغازه های خوراکی!یکشنبه هاشون خیلی دلگیرو کسل کنندس!انگار تو شهر پرنده پر نمیزنهخمیازه و خوبی این سفر این بود که ١شنبه اول از دوستامون دعوت کرده بودند که از ظهر تا عصر اونجا بودیم و ١شنبه دوم هم به ایران برمیگشتیم.        وقت رفتن به آلمان تو هواپیما ناهار خوردیم وقتی که رسیدیم هم وقت ناهار بود! حالا وقتی برمیگشتیم صبح پرواز بودو وقت رسیدن شب شده بود! جالب بود!هیپنوتیزم                                                           سفر خوبی بود!خداروشکر. لبخند                           این هم از متن سفرنامه!

چشمک

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط شبنم نظرات () |


Design By : Night Skin