آمدن......

امروز مامانم اومد پیشمون.از یک هفته پیش لحظه

شماری می کردم که بیایدخیلی دلم براش تنگ

 شده بود.

تو دانشگاه ٢تا کلاس داشتم که یکیش برگزار نشد زود

برگشتم. اصولآ از برگزار نشدن کلاس خیلی خوشم

میادنیشخند

وقتی اومدم خیلی کسل بودم.ولی بعد دوش حسابی

سرحال شدم.

کلاس پیانو داشتم یه کم سخته ولی خوبه روحیه رو

عوض می کنهاز خود راضیخنده

و بعدش مادر گرامیم اومدند و کیفور شدم.

الهی که شما هم خوش باشید.

پ.ن:برام نظر بزارید ممنون.

لبخند

/ 8 نظر / 8 بازدید
میـــــــــــــرا راد

سلام شبنم جون. خوبی؟ ممنونم که بهم سر زدی و لطف کردی لینکم کردی. امیدوارم سایه ی مامانت همیشه بالای سرت باشه... قدرش رو بدون. مثل من نباش که وقتی بود، ارزشش رو من ندونستم...

نازلی

چرا کامنت دونی بالا باز نشد برام ؟ [متفکر] خوشحالم که مامان پیشت بوده و بهت خوش گذشته

فرزانه

سلام ناز گل خانوم! وقتي دستاي قشنگتو به طرف قشنگ ترين معبود بالا مي بري يادت نره يه گل كوچولويي هست كه از شاخش كنده شده و براي برگشتن به اون بالا بالا ها داره دست و پا مي زنه!دعا كن رهگذرا لهش نكن! خيلي نيازمنده![گل]

فرزانه

فردا روز عرفه ست و منم که مثل همیشه نیازمند! فراموشم نکن![قلب]