سال ٩١!

بعد ۳ ماه سلام!  تو این یک سال اتفاقات زیادی افتاد نمی دونم از کجا شروع کنم و بنویسم. مدتی وبلاگم مشکل داشت خودم هم  نمی تونستم وارد بشم! گر چه در حال حاضر باید به وبلاگم برسم ! به نظر میاد که وبلاگم برای بعضی ها باز نمیشه! سعی میکنم کمی به این جا برسم. خیلی دلم تنگ شده بود! بعضی وقتا هر روز به روز می کردم ... روزهای تنهایی،  فراغت، شادی، ناراحتی و... کلاً خیلی خاطره دارم! امیدوارم که باز هم بتونم بیام و بنویسم... ایشا... وقت کنم میام. از پارسال من به ایران اومدم و اینجا به درسم ادامه دادم مدت طولانی طول کشید تا کار دانشگاهم درست بشه گر چه  تا به الان هنوز کاملاً درست نشده و فقط ۱۰ درصد کارمونده که ایشا... آن هم درست میشه. با اومدن به اینجا خوشحالم چون هر چی باشه بالاخره وطن ماست. گر چه دلم برای اونجا که بودم تنگ میشه. ولی برای تعطیلات ۱ بار رفتم و واقعاً خوش گذشت! درسام واقعاً سنگین بودند و واقعاً وقت رسیدگی به هیچ کار دیگه ای نداشتم.خدا را شکر تا به حال امتحاناتم  را پاس کردم. اتفاق خیلی مهم دیگه ای که این روزا افتاده من برای باردوم عمه شدم و واقعاً حس شیرینیه! خدا این کوچولو برای خانوادش نگه داره! آمین. ما الان در اواخر اسفند ۹۱ هستیم و ۵ روز مونده تا با ۹۱ خداحافظی کنیم و به ۹۲ سلام کنیم.  امیدوارم  امسال سال پربرکتی برای همه بوده باشد! پیشاپیش نوروز ۹۲ رابهتون تبریک میگم. شاد باشید 

/ 0 نظر / 16 بازدید